أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
186
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
ملطفه در بدن و اعضاء آن و همچنين اين فعل رياضت موسع مسام بود بسبب تحليل آن فضلهاى محتبسه در مسام و بسيار وقت باشد كه تارك رياضت در دق افتد از جهت آنكه اعضاء ضعيف مىشود از ترك رياضت به سبب امتناع انجذاب روح كه او حاصل قوت بود به بدن چون حرارتى پديد نمىشود بسبب حركتى در آن و باعث انجذاب روح و قوت حركت بود و چون اين باعث نبود انجذاب هم نبود و قوت به اعضا نرسد و اعضا بىقوت بماند به سبب عدم و اين امرى بود عدمى كه سبب عدم قوت شده باشد همچنانكه حرارت امريست وجودى كه سبب وجود قوت شده است در اعضاء بسبب انجذاب روح و حرارت غريزى به بدن كه آنها آلت سبب دق هم مىشود فصل دوم در انواع رياضات بدانكه رياضت بر دو گونه بود يكى رياضت عملى بود كه بسبب پيشه و مهمى كه مردم در ان شغل و امر معيشت كرده باشند مثل حمّالى و آهنگرى و قصارى و قاصدى و شاطرى و كشتى گرفتن و اسپ راندن و امثال اينها دوم رياضتى كه خالص بود از براى خصوص رياضت در ان كه رياضت و قصد رياضت كرده باشند از جهت رياضت و بس و درين قسم رياضت خاصيت رياضت متفرع مىگردد و اين رياضت را فصول و اقسام و خواص مىباشد از قلت و كثرت و شدت و خفت و قوت و ضعف و سرعت و بطوء حيثيت كه متوسط بود ميان اين اقسام و مركب بود از شدت و سرعت و بعضى از اقسام رياضت متراخ بود كه آن معتدل بود ميان اضداد كه در اقسام رياضت بود اما انواع رياضت و از آن جمله مصارعت بود كه كشتى گرفتن است و از اين قسم رياضتى قوىتر نمىباشد بحسب عادت ديگر مباطشت بود كه آن دست بازى بود مثل مقدمه كشتى و جنگ و مشط زدن باشد ديگر ملاكزت بود يعنى سينه بر سينه زدن ديگر احضار بود يعنى دويدن و سرعت مشى بود يا گويند كه سرعت مشى قسمى بود به حال خود و داخل در عدد نبود كه در احضار نبود ديگر از اقسام رياضت تير انداختن بود و انداختن ذوبين بود كه قسمى از نيزه باشد ديگر قفز بود يعنى جستن از جاى بر جاى كه آن را بگيرد يا خود را در آنجا بند كند و خود را از ان آونگان كند و معلق سازد خود را از ان ديگر اقسام رياضت يكى حجل بود كه آن بيك پا برجستن بود و آن را دو در اصطلاح كرد و ترك يحتر مىگويند ديگر مثاقفت كه آن شمشيربازى بود و نيزهبازى در سوارى و اسپدوانى و خفق به دو دست بر دو طرف و آنچنان بود كه آدمى بيك جانب پا بايستد و گاهى دستهاى خود را بجانب پيش آورد و گاهى بجانب خلف و اين حركت رياضتى باشد در نهايت شرافت و از جمله اصناف رياضتى كه در آن نرمى و لطافتى بود ترجح باشد در اراجح كه آن را درك گويند و در گهوارهاى گاهى ايستاده و گاهى نشسته و گاهى خوابيده ديگر سوارى بر زورقها و غرابها و اقوى ازينجمله سوارى اسپ بود و شتر و بر عمارى سوار شدن بر گوسالهها و از جمله رياضات قويه رياضت ميدانيه بود و آنچنان بود كه آدمى ميدانى بدود و به همان طريق كه از يك جانب ميدان دويده تا بغايت ميدان رسد بعد از ان به همان طريق به عقب بازگردد بقهقرا و همچنين مرتبهمرتبه مسافت را كم كند و در هر مرتبه تا وقتى كه ديگر از پيش و پس مسافت نماند و آن كس در ميان ميدان بايستد و كم و زياده اين تردد بحسب قوت بود و شدت و طول مسافت كه كسى قوى بود خاصة درين قسم از رياضت كه مسافت ميدان بسيار بود و حركت در ان شديد باشد و تنقيص از ان در هر مرتبه قدمى كنند تا آخر شود و اين قسم اقوى بود از سائر اقسام و آنچه در برابر اين بود چنان باشد كه مسافت قليل بود و در ان مسافت تردد برفق كنند و در هر مرتبه بسيارى كم كند چنان كه پنج قدم يا دو قدم تا زود منقضى گردد و ديگر قسمى ديگر از رياضت مجاهده طبل بود كه طبل زدن باشد و تصقيق كه دست زدن باشد ديگر طفر بود برجستن و الزج كه نيزهبازى بود و لعب بصولجان و كره كه چوگانبازى و گوبازى بود خواه كه گو بزرگ بود و خواه خورد بود ديگر لعب بطبطاب كه گوى زدن بود و ديگر مصارعت كه كشتى گرفتن بود و برداشتن سنگها و ركض خيل و استعطاف آن و مباطشت كه لجان گرفتن و كشيدن دست بود و دست گرفتن يكديگر كه آن را مباطشت گويند و اين مباطشت انواع دارد يكى از آن جمله مشابكت بود كه پنجه گرفتن است و قسمى ديگر آنكه هركدام از پاهاى خود را در ميان دستها بند كند و دستها را در ميان پاها چنان كه كل واحد از آنها خواهند كه از صاحب خلاص شوند بتكلف و او نگذارد و نگهدارد ديگر آنكه دو كس دستها در ميان هم پيچيده سازند چنان كه دست راست را در دست راست و دست چپ را در دست چپ پيچيده سازند و روى به روى هم آورند بعد از ان بگردانند دست خود را بدست